تبليغاتX
آرامش کویر
وبلاگ شخصی

سرود برای ستايش و پرستش


بوسه های تو
گنجشککان پر گوی باغند
و پستان هایت کندوی کوهستان هاست
و تنت
رازی ست جاودانه
که در خلوتی عظیم
با منش در میان می گذارند

تن تو آهنگی ست
و تن من کلمه ئی ست که در آن می نشیند
تا نغمه ئی در وجود اید :
سرودی که تداوم را می تپد

در نگاهت همه مهربانی هاست :
قاصدی که زندگی را خبر می دهد
و در سکوتت همه صداها :
فریادی که بودن را تجربه می کند

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 16:14  توسط ما دو تا  | 

 

Ray lamontagne

Trouble
Trouble, trouble, trouble, trouble
Trouble been doggin' my soul since the day I was born
Worry
Worry, worry, worry, worry
Worry just will not seem to leave my mind alone
We'll I've been
saved by a woman
I've been
saved by a woman
I've been
saved by a woman
She won't let me go
She won't let me go now
She won't let me go
She won't let me go now

Trouble
Oh, trouble, trouble, trouble, trouble
Feels like every time I get back on my feet
she come around and knock me down again
Worry
Oh, worry, worry, worry, worry
Sometimes I swear it feels like this worry is my only friend
We'll I've been saved
by a woman
I've been saved
by a woman
I've been saved
by a woman
She won't let me go
She won't let me go now
She won't let me go
She won't let me go now

Oh..., Ahhhh
Ohhhh
She good to me now
She gave me love and affection
She good tell me now
She gave me love and affection
I Said I love her
Yes I love her
I said I love her
I said I love
She good to me now
She's good to me
She's good to me

گوش کنيد

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 23:51  توسط ما دو تا  | 

 

 از مجموعه  هوا را از من بگير خنده ات را نه

کوزه گر

تن تو را يکسره
رام و پر
برای من ساخته اند.
دستم را که بر آن می سرانم
در هر گوشه ای کبوتری می بينم
به جستجوی من
گوئی عشق من تن تو را از گل ساخته اند
برای دستان کوزه گر من.

زانوانت سينه هايت
کمرت
گم کرده ای دارند از من
از زمينی تشنه
که دست از آن بريده اند
از يک شکل
و ما با هميم
کامليم چون يک رودخانه
چون تک دانه ای شن

۸ سپتامبر

امروز روزی بود چون جامی لبريز
امروز روزی بود چون موجی سترگ
امروز روزی بود به پهنای زمين.

امروز دريای توفانی
ما را با بوسه ای بلند کرد
چنان بلند که به آذرخشی لرزيديم
و گره خورده در هم
فرودمان آورد
بی اينکه از هم جدايمان کند.

امروز تنمان فراخ شد
تا لبه های جهان گسترد
و ذوب شد
تک قطره ای شد
از موم يا شهاب

ميان تو و من دری تازه گشوده شد
و کسی هنوز بی چهره
آنجا در انتظار ما بود

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 23:6  توسط ما دو تا  |